0
0

اندر فضائل علی علیه السلام مولانا امیرالمومنین

2095 بازدید

نام حضرت (ع) در تورات آمده است:

خداوند تبارک و تعالى به ابراهیم فرمود: «امّا اسماعیل، پس دعاى تو را در باره او شنیدم و بدو برکت بخشیدم و بزودى پرثمرش گردانم و بر فرزندانش همى بیفزایم و در پشت او دوازده فرزند شریف قرار دهم که زاده شوند و او را حزبى بزرگ گردانم»، و تردیدى نیست که على (ع) یکى از این دوازده تن مى‏باشد و این فضیلتى است که هیچ کس بدان دست نیافته است‏[۱].

دوم: [برانگیخته شدن پیامبران بر ولایت پیامبر و على (ع)]

اخطب خوارزم‏[۲]– از عبد اللَّه بن مسعود روایت کرده است که: پیامبر (ص) فرمود:

اى عبد اللَّه! فرشته‏اى بر من نازل شد و گفت: اى محمّد! از رسولانى که پیش از تو فرستادیم بپرس بر چه چیز برانگیخته شدند؟ [فرمود: گفتم: بر چه چیز برانگیخته‏

______________________________
(۱) ابن شهرآشوب در «مناقب آل ابى طالب» ۲/ ۲۵۷ مى‏گوید:

«این خبر در کتاب‏هاى گذشتگان آمده است؛ خبرى که تنها براى اولیاى برگزیده است و نباید امور دنیوى را مقصود آن دانست. بنا بر این همه امور دینى براى على ثابت مى‏شود و این چیزى است که جز براى پیامبر یا امام ثابت نمى‏شود و از آن جا که او پیامبر نیست پس ناگزیر امام خواهد بود.» علّامه مجلسى همین سخن را در «بحار الانوار» ۳۸/ ۵۰ از ابن شهرآشوب نقل مى‏کند.

(۲) مناقب خوارزمى/ ۲۲۱.

شدند؟] گفت: براى ولایت تو و ولایت على بن ابى طالب (ع)[۳]

______________________________
(۱) شیخ محمّد حسن مظفّر در «دلائل الصدق» مى‏گوید:

«دلالت این آیه بر امامت امیر المؤمنین روشن است: زیرا برانگیختن پیامبران و گرفتن پیمان ولایت على از آن‏ها در روزگاران قدیم و پرداختن فراوان به این ولایت در رأس دو اصل دین یعنى ربوبیّت و نبوّت، معنایى ندارد جز آن که مقصود از آن امامت کسى است که همچون برترى محمّد (ص) بر آن‏ها برترى دارد.» وى سپس مى‏گوید: «آیه شریفه، شهادت به نبوّت و ولایت را ذکر نکرده، چرا که به بیان اصل بسنده کرده است که همان برانگیختن براى گواهى دادن به وحدانیت است، همان گونه که برخى از روایتهاى آمده به پیامبرى پیامبر و امامت ولىّ ما بسنده کرده‏اند، چه، این دو با در نظر گرفتن برانگیخته‏شدنشان براى شهادت به وحدانیت مقتضى پرسش و تقدیر هستند، زیرا که اصل، همان شهادت به وحدانیت است که آیه هم آن را ذکر کرده است.» نگاه کنید به: «دلائل الصدق» ۲/ ۱۶۷- ۱۷۰.

یحیى بن حسن بن بطریق در «العمده»/ ۳۵۳ مى‏گوید: «وقتى خداوند تبارک و تعالى پیامبران پیش از محمّد (ص) را بر پایه ولایت على بن ابى طالب (ع) برانگیخته است، پس چگونه امّت محمّد (ص) را مکلّف به ولایت على بن ابى طالب (ع) نکند؟! و این خود براى هر مقصودى کافى است و جانشینى است براى هر گمشده‏اى.» نیز نگاه کنید به کتاب دیگر او «الخصائص»/ ۱۵۶.

علّامه سیّد حامد حسین در «عبقات الانوار» پس از بیان سخنان سرشناسان اهل سنّت پیرامون این آیه شریفه مى‏گوید:

«از سخنان بزرگان اهل سنّت و جلو داران و حافظان نامور ایشان دانسته شد که گرفتن پیمان پیامبرى سرور پیامبران (ص) از همه پیامبران و رسولان (ع) از آشکارترین و کامل‏ترین دلایل است بر برترى و تقدّم حضرتش بر آن‏ها. از آنجا که این مفهوم، متفرّع است بر پیشى داشتن حضرت بر آن‏ها در آفرینش و این پیشى داشتن در آفرینش براى على (ع) نیز ثابت است، پس او نیز بعد از خاتم پیامبران (ص) برترین مردمان به شمار است. و هموست امام و جانشین پیامبر و پیشى گرفتن احدى بر او روا نیست.

به علاوه احادیث بسیارى در کتاب‏هاى ایشان بدین مضمون آمده است که از پیامبران و جز پیامبران همچنان که پیمان پیامبرى محمّد (ص) گرفته شده پیمان ولایت و امامت على نیز گرفته شده است.

… پس هر آن چه علماى بزرگ در فضیلت پیامبر (ص) در پرتو احادیث مربوط به گرفتن پیمان و جز آن آورده‏اند براى على (ع) نیز ثابت است.» بنگرید به «خلاصه عبقات الانوار» ۵/ ۲۶۹- ۲۷۶.

سوم: این که اسم او بر عرش نگاشته شده است:

اخطب خوارزم‏[۴]– از عبد اللَّه بن مسعود روایت مى‏کند که: پیامبر (ص) فرمود: چون خداوند تبارک و تعالى آدم را بیافرید و از روح خود در او دمید آدم عطسه کرد و در پى آن گفت: ستایش از آن خداست. پس خدا بدو وحى کرد که: بنده‏ام مرا ستودى، به عزّت و جلالم سوگند اگر نمى‏بود دو بنده‏اى که مى‏خواهم در دنیا بیافرینمشان تو را نمى‏آفریدم.

عرض کرد: بار خدایا! آیا آن دو از من خواهند بود؟ فرمود: آرى، اى آدم، سرت را بالا گیر و ببین. آدم سر خویش بالا گرفت که ناگه بر عرش چنین نگاشته یافت: نیست خدایى مگر اللَّه، محمّد پیامبر رحمت و على برپاکننده حجّت است و هر که حقّ على را بشناسد پاک و پاکیزه گردد و آن که حقّش را انکار کند ملعون خواهد بود و زیانکار. به عزّتم سوگند خوردم هر آن کس را که از او فرمان برد به فردوسش درآورم گرچه مرا عصیان کند، و به عزّتم سوگند خوردم هر که از فرمان او سر برتابد به دوزخش کشم گرچه از من فرمان برد[۵].

______________________________
(۱) مناقب خوارزمى/ ۲۲۷.

(۲) مصنّف این حدیث را در «نهج الحق»/ ۲۳۲ آورده و شیخ مظفّر در «دلائل الصّدق» ۲/ ۵۰۳- ۵۰۴ چنین توضیحى را پیرامون این خبر بر آن افزوده است:

«تردیدى نیست که اقرار به خدا و پیامبرى محمّد (ص) شرط ایمان مى‏باشد و چنین است اقرار به امامت على (ع) بر این اساس که امامت او بنا به نصّ خدا و رسول است و همچون نبوّت اصلى به شمار مى‏آید از اصول دین، ولى اقرار به امامت فرع اقرار به خدا و رسول است و هر که بدان اقرار کند ایمانش کمال یابد و هر که اقرار نکند ایمانش ناقص خواهد بود حتّى اگر به خدا و رسول اقرار کند. حال که این را دانستى دریافتى هر که على را فرمان برد در حالى که به حقّ او آگاه است- چنان که مقصود از حدیث همین مى‏باشد- مؤمنى خواهد بود که با فرمانبرى از على (ع) فرمانبر خدا و رسول است، زیرا فرمانبرى از حضرت (ع) به اعتبار آن که امامى است از سوى خداوند تبارک و تعالى مستلزم ایمان و فرمانبرى از خدا و رسول مى‏باشد، و از این رو شایسته ورود به بهشت خواهد بود اگر چه در پاره‏اى احکام از فرمان الهى سربرتابد و در این احکام از على نیز فرمان نبرد، زیرا سربرتافتن او در این هنگام سربرتافتن مؤمنى است سزاوار بخشش، همان گونه که اگر کسى با انکار امامت از على سربرتابد از خدا و رسولش سربرتافته است و به دوزخ درخواهد آمد حتّى اگر ظاهرا از خدا و رسول فرمان برده باشد، زیرا فرمانبرى چنین کسى از خدا و رسول، فرمانبرى انسانى مؤمن نیست تا پذیرفته افتد، چنان که خدا را در ظاهر فرمان برد و همچون اهل کتاب با انکار رسالت پیامبر از فرمان او سر برتابد. مفهوم این سخن الهى که در حدیث آمده است: «سوگند خورده‏ام هر آن کس را که از على فرمان برد حتّى اگر مرا عصیان کند به بهشت درآورم و هر که از فرمان او روى برتابد حتّى اگر از من فرمان برد به دوزخش کشم» آشکار است، یعنى در ظاهر چنین است، چنان که صحیح خواهد بود اگر گفته شود: هر که از على فرمان برد اهل رهایى و بهشت خواهد بود حتى اگر از پیامبر (ص) فرمان نبرد، و هر که از على فرمان نبرد اهل دوزخ خواهد بود حتّى اگر در ظاهر از پیامبر خدا فرمان برد. این همه منافاتى ندارد که محمّد (ص) از على (ع) شریف‏تر باشد- چنان که آشکار است.

گواه آن که در این حدیث، مراد امامت على است توصیف خداست از على در عرش نوشته که او برپاکننده حجّت الهى است، به ویژه آن که چنین صفتى همردیف با وحدانیت خدا و نبوّت محمّد آورده شده است. این خود از آشکارترین دلایل امامت على است، به علاوه آن که خداوند تصریح کرده است محمّد و على علّت خلق آدمند و این دلیل برترى آن‏هاست بر آدم چه رسد به امّت. پس ناگزیر على باید آقا و امام امّت و حتّى علّت آفرینش آن‏ها- بر اساس اولویت- باشد، چنان که خود حضرت (ع) در نامه‏اش به معاویه مى‏نویسد: «ما دست پرورده‏هاى الهى هستیم و مردم دست پرورده‏هاى ما.».

در کتاب «مناقب»[۶]– از جابر بن عبد اللَّه انصارى آمده است که: پیامبر خدا (ص) فرمود:

بر در بهشت نگاشته شده است: [نیست خدایى جز اللَّه‏]، محمّد پیامبر خداست و على بن ابى طالب برادر رسول خدا (ص) بوده است از دو هزار سال پیش‏تر از آن که خداوند،

______________________________
(۱) مناقب خوارزمى/ ۸۸.

آسمان‏ها و زمین را بیافریند.

در مناقب آمده است که راوى (جابر) مى‏گوید: پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل بر من فرود آمد در حالى که دو بالش را گسترده بود، بر یکى از دو بال چنین نوشته شده بود:

نیست خدایى جز اللَّه، محمّد پیامبر است، و بر بال دیگر نوشته شده بود: نیست خدایى جز اللَّه، على است وصىّ.

در مسند احمد از جابر روایت شده است که: پیامبر خدا (ص) فرمود: بر در بهشت نوشته شده است: محمّد، پیامبر خداست و على برادر رسول خدا بوده است از دو هزار سال پیش‏تر از آن که آسمان‏ها آفریده شود[۷].

چهارم: این که روایت شده است پیامبر خدا (ص) فرمود: من و على بن ابى طالب از یک نور هستیم.

صاحب مناقب از سلمان‏[۸]– روایت کرده است که: از حبیب خود مصطفى (ص) شنیدم که فرمود: «چهارده هزار سال پیش از آن که خداوند آدم را بیافریند من و على نورى بودیم در محضر خداوند- عزّ و جلّ- [نورى پراکنده که خداوند را تسبیح و تقدیس مى‏کرد]. پس‏

______________________________
(۱) علّامه مجلسى در بحار الانوار ۳۶/ ۵۳ پس از بیان اخبارى با این مضمون مى‏گوید:

«این اخبار گواه است بر فضیلت عظیم حضرتش چرا که نام او در آغاز آفرینش بر عرش نوشته آمده و چنین توصیف شده است که خداوند تعالى او را پشتیبان پیامبر (ص) قرار داده است و دلالت بر آن دارد که حضرت (ع) بیش از همه مسلمانان پیامبر (ص) را پشتیبانى کرده و یارى رسانده است، زیرا بدین امر اختصاص داده شده است، و این همه منافات دارد با این که در امامت دیگرى بر او مقدّم داشته شود، چنان که پوشیده نیست بر هر آن کس که پوشش تعصّب و نابخردى را از چشمان خود فرو گیرد.» علّامه سید حامد حسین در «عبقات الانوار» مى‏گوید:

«احادیث بسیارى در دست است که همگى صراحت دارند در این که نام على (ع) همراه با نام پیامبر (ص) بر عرش نوشته آمده است و بدین ترتیب پس از پیامبر برترى او آشکار مى‏شود، و این که او بعد از رسول خدا (ص) در میان همه مردم خواه پیامبران یا جز ایشان نزد خدا بزرگترین منزلت را دارند.» بنگرید به: «خلاصه عبقات الانوار» ۵/ ۲۴۳- ۲۵۶.

(۲) مناقب خوارزمى/ ۸۸.

چون خداوند تبارک آدم را بیافرید این نور را در پشت او تعبیه کرد و ما پیوسته در یک جا بودیم تا آن که در پشت عبد المطّلب از یک دیگر جدا شدیم. بخشى من شدم و بخشى على.» در همین جا آمده است: پیامبر خدا (ص) فرمود: «من و على نورى بودیم در محضر خداوند- عزّ و جلّ- چهارده هزار سال پیش از آن که خداوند آدم را بیافریند، پس چون خداوند پدرم آدم را بیافرید این نور را در پشت او جاى داد، همچنان خداوند این نور را از پشتى به پشتى منتقل مى‏ساخت تا این که آن را در پشت عبد المطّلب جاى داد. [سپس آن را از پشت عبد المطّلب خارج ساخت‏] و به دو بخش تقسیم کرد: بخشى را در پشت عبد اللَّه قرار داد و بخشى را در پشت ابو طالب. پس على از من و من از اویم. گوشت او گوشت من و خون او خون من است. هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته است که من هم او را دوست مى‏دارم و هر که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است که من هم او را دشمن خواهم داشت‏[۹]

______________________________
(۱) علّامه سیّد حامد حسین در «عبقات الانوار»، در دلالت این حدیث بر امامت امیر المؤمنین وجوهى را یاد آورى کرده است که چکیده، آن‏ها را بیان مى‏داریم:

«۱- تصریح به خلافت على (ع) همان گونه که در بخشى از احادیث روایت شده از سوى گروهى از اهل سنت رسیده با این الفاظ است: «نبوّت در من است و خلافت در على»، یا نظایر آن.

۲- تصریح به وصایت على (ع)، همان گونه که در حدیث با این الفاظ آمده است: «مرا نبى و پیامبر قرار داده است و على را وصىّ.» ۳- فرشتگان و دیگران تسبیح را از این نور فرا گرفتند، زیرا هر تقدیس و تسبیحى از آدم و انبیا و آدمیان دیگر به پیروى از پیامبر و على و در پرتو عمل به سنّت آن دو صورت پذیرفته است و دلیل آن این سخن پیامبر (ص) است که فرمود: «هر که سنّت حسنه‏اى بنهد، پاداش این سنّت را به همراه پاداش کسانى که تا روز رستخیز بدان عمل کنند براى خود خواهد داشت.» و این دو همان کسانى هستند که این سنّت حسنه را در جهان بنهادند، و از همین رو على (ع) پاداشى را به دست خواهد آورد که پیامبر (ص) و این خود، فضیلتى است سترگ که خرد از دریافت عظمت آن ناتوان است.

تصریح به این که فرشتگان، تسبیح خداوند عزّ و جلّ را از این نور آموخته‏اند در پاره‏اى احادیث وارد شده است، و با چنین فضیلتى که براى على (ع) حاصل است دیگر چگونه مى‏توان کسى را بر او پیشى داد که نه تنها این فضیلت بدو نسبت داده نمى‏شود که پیش از پذیرش اسلام، پیشینه کفر دارد؟! ۴- اگر پنج تن نبودند خداوند آدم را نمى‏آفرید.

در حدیث اشباح- به روایت حموینى- این سخن خداوند به آدم آمده است که: «این پنج تن از فرزندان تو هستند که اگر آن‏ها نمى‏بودند تو را خلق نمى‏کردم»، و حال که این جایگاه از آن على (ع) است چگونه کسى بر او پیشى داده مى‏شود؟! ۵- حدیث نور، حاکى از آن است که نور پیامبر و على- علیهما السّلام- تفاوت زمانى بسیارى با آفرینش آدم دارد، و بر این اساس، على جز خاتم الأنبیاء (ص) بر آدم و سایر پیامبران برترى دارد. او امام پس از پیامبر است و دیگر پس از این، نه سخنى براى طالب مى‏ماند و نه نورى براى آن که خواهان فرا گرفتن نور است و نه دلیل دیگرى که به کار آید و نه دانشى که فزونى گیرد، و خداوند نور او را پیش از دیگران نیافریده مگر به سبب برترى او بر همه آفریده‏ها. نیز این حدیث دلالت بر آن دارد که همه کمالات موجود در پیامبر اکرم (ص) در امیر المؤمنین على (ع) نیز یافت مى‏شود.

این بابى است که براى خردمندان هزار باب دیگر مى‏گشاید و البتّه کافى است براى اثبات قبح تقدّم دیگرى بر حضرت (ع).

۶- تقدّم پیامبرى محمّد (ص) دلیل برترى اوست و روشن است که این خود، فرعى است بر تقدّم نور او که گواه اولویت حضرت (ص) است.

از آن جا که على (ع) از همان نورى آفریده شده که پیامبر از آن وجود یافته است، بنا بر این على (ع) جز رسول اکرم از همه آفریده‏ها برتر خواهد بود، و بر این اساس دیگر وجهى ندارد کسى را بر او پیشى داد، خواه پیامبر باشد یا صحابى.

۷- یگانگى نور على (ع) و نور پیامبر (ص) و آفریده شدن این نور پیش از آفرینش آدم، گواه آن است که امام، فضیلتى عظیم دارد که گرفتن پیمان، شاخه آن به شمار مى‏آید. بنا بر این تردیدى نیست که او بر همه پیامبران و رسولان برتر است و تنها او و نه جز او براى جانشینى پیامبر (ص) تعیّن یافته است.

از پاره‏اى احادیث چنین پیداست که اقرار به وصایت على (ع) همچون اقرار به پیامبرى محمّد (ص) و یگانگى خداى سبحان، رکن است و هر که از آن روى برتابد کفر در پیش گرفته است.

سخن را چنین ادامه مى‏دهیم:

ابن عربى در این جا سخنى دارد که در باب ششم فتوحات مکیّه بیان داشته است و در آنجا تصریح دارد که در عالم هباء- جهان نور- هیچ کس از پیامبر اکرم (ص) به خدا نزدیکتر نبوده است و نزدیکترین مردم هم به رسول اللَّه (ص) على بن ابى طالب بوده است «که امام تمامى جهانیان و جامع اسرار همه انبیاست»، و این سخن اوست:

«… در این جهان نور، نزدیکترین حقیقت پذیرفته براى خدا، حقیقت محمّد بوده است که همان عقل اوّل نامیده مى‏شود و او سرور همه جهانیان است و نخستین ظاهر، در عرصه وجود، که ظهور او از همین نور الهى و از جهان نور و از حقیقت کلیه برخاسته است. در این جهان نور، عین حضرت و عین عالم که از تجلّى اوست وجود داشته است و نزدیکترین مردم به حضرت (ص) على بن ابى طالب، امام همه جهانیان و جامع اسرار همه پیامبران مى‏باشد.» این سخن را بسیارى از بزرگان صوفیه از ابن عربى نقل کرده‏اند و آن را دلیلى گرفته‏اند بر افضلیت على (ع)، (رجوع کنید به: خلاصه العبقات، ۵/ ۲۰۷- ۳۲۲). فتوحات مکیه چهار جلدى قطع رحلى (نشر دار صادر بیروت) ج ۱، ص ۱۱۹.

ابن بطریق در عمده/ ۹۱ مى‏گوید:

«این که على (ع) به همراه پیامبر (ص) نورى بوده است در برابر خداوند سبحان چهارده هزار سال پیش از آن که خداوند، آدم را بیافریند و این که هر دو تسبیح گوى خداى بوده‏اند به هیچ کس اجازه نمى‏دهد همسنگى براى او ادّعا کند یا به مسأله خدشه‏اى وارد سازد و چه دور است که دست کسى ستاره ثریا را دریابد.».

پنجم: توسّل آدم به حضرت (ع) در توبه.

خوارزمى‏[۱۰]– با اسناد خود از ابن عبّاس روایت مى‏کند: از پیامبر (ص) پیرامون کلماتى‏

______________________________
(۱) ابن مغازلى در مناقب خود/ ۶۳، ح ۸۹. علّامه مجلسى در بحار الانوار ۳۵/ ۱۷ آن را از ارشاد مفید و اعلام الورى طبرسى نقل مى‏کند و سپس مى‏گوید: «علامه در کشف الیقین نظیر آن را مى‏گوید.».

ترجمه کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین ع، ص: ۵۳

پرسش کردند که آدم از خداوند دریافت و خداوند توبه او را پذیرفت. حضرت فرمود: از خداوند خواست تا به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین که توبه‏اش را بپذیرد و خداوند نیز توبه او را پذیرفت‏[۱۱].

______________________________
(۱) شیخ محمّد حسن مظفّر در دلائل الصدق ۲/ ۱۳۸- ۱۳۹ مى‏گوید:

«دلالت این آیه با تفسیر آن در پرتو این احادیث در امامت امیر المؤمنین (ع) روشن‏تر از آن است که به سخنى نیاز داشته باشد، زیرا توسّل شیخ پیامبران به محمّد و خاندان او در تعلیم خداوند سبحان، در حالى که محمّد و خاندان او [به نسبت حضرت آدم‏] در آخر زمان مى‏زیسته‏اند و این که حضرت آدم از پیامبران بزرگى چشم فرو بسته که نزدیکى زمانى بیش‏ترى به او داشته‏اند، خود بزرگترین دلیل است در برترى ایشان بر همه جهانیان و دورى آن‏ها از هر گونه لغزشى، اگر چه مکروهى بوده باشد، چه، آدم با ارتکاب امر مکروهى عصیان کرد. صحیح نیست در توبه از هر ارتکابى به این خاندان توسّل جست مگر آن که آن‏ها نه گناهى مرتکب شده باشند و نه تنها به مکروهى دامن آلوده باشند، پس ناگزیر باید خلافت در خاندان پیامبر باشد، چرا که آن‏ها بر پیامبران فضیلت دارند و در میان دیگر آحاد امّت پیامبر (ص) از عصمت برخوردارند، و چگونه کسى مى‏تواند از هر لغزشى در امان باشد که مأموم دیگر مردمان است، به ویژه کسى که بیش‏تر عمرش را به شرک و بت‏پرستى سر کرده باقیمانده عمرش را با گریز از جنگ و طغیان سپرى کرده باشد.

نیز بنگرید به: خصائص ابن بطریق/ ۱۱۳.

.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://www.portalesharat.net/?p=1018
اشتراک گذاری:
کتابخانه بزرگ پرتال اشارت
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

2 نظر در مورد اندر فضائل علی علیه السلام مولانا امیرالمومنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. سلام خدارو شاکرم که این سایت از مجموعه بزرگ اشارت بالاخره راه اتدازی شد چون مطمئن هستیم که در آینده نزدیک مطالبی متفاوت چون این رو و البته بسیار خاص تر لز این رو شاهد خواهیم بود لطفا این سایت رو هم به یک استثتا تبدیل کنید جاش خالیه واقعا جایگاهی بدور از کلیشه ها …ممنون از شما و گروهتون خداقوت

    ۳